![]() |
![]() |
|
..........****** ( محمدی ) |
|
+ نوشته شده در
86/07/18ساعت 3:26 توسط @@××نیما××@@ |
|
هیشکی منو دوس نداره قد سره یه سوزن هیشکی نمی خواد بشنوه حرفای این دل من نه سپیده نه بهاره نه شقایق نه ستاره نه ترنم نه ترانه نه بنفشه نه شراره نسترن قول بهار داد شبنم اندوه نگامه آرزو پر زده از دل نازنین خواب چشامه همشون رفتن و رفتن سراغ یه عشق تازه هیشکی نیست تو دنیایی ما دنیاشو با ما بسازه هیشکی منو دوس نداره ...؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
86/07/14ساعت 2:42 توسط @@××نیما××@@ |
|
![]() قلم به صفحه کاغد
چه نرم می راند
تمام بار غم من به دوش او جاریست ....
چقدر مدیونم !!!.........و جیر جیرکها
در این میانه شب
برای قصه ی من
درد نامه می خوانند
و غربتی دلگیر
مر ا از این همه بیداد باز می دارد ....
ولی همیشه کسی با غریب تنها هست
و راز تنهایی
در این میان پیداست ! ! !
|
|
+ نوشته شده در
86/06/27ساعت 1:53 توسط @@××نیما××@@ |
|
|
قلبم تقدیم به تو بهترینم... |
|
+ نوشته شده در
85/05/27ساعت 1:19 توسط @@××نیما××@@ |
|
دستها بالا بود
هر کسی سهم خودش را طلبید سهم هر کس که رسید ،داغ تر از دل ما بود ولی... نوبت من که رسید، سهم من یخ زده بود! سهم من چیست مگر؟ یک پاسخ پاسخ یک حسرت ! سهم من کوچک بود : قد انگشتانم . عمق آن وسعت داشت : وسعتی تا ته دلتنگی ها شاید از وسعت آن |
|
+ نوشته شده در
85/05/27ساعت 1:18 توسط @@××نیما××@@ |
|
|
بیست و هشتم اسفند یک شب زمستانی
شاعر شده ام بی تو در وسعت تنهایی،دست غزلم رو شد دست پر از احساسم ،دستی که تو می خوانی باران شد و باریدم ،طوفان شد و لرزیدم فریاد زدم سرد است ،پیشم تو نمی مانی؟ انگار که عید آمد ، ای کاش تو هم بودی همراه دل تنگم ،در وسعت تنهایی هر چند غریبی تو ،با زمزمه های ما ای کاش تو هم بودی ،حتی شده پنهانی !.!.! همیشه کسی بود که تنهایی مرا در شبهای تنهایی پر می کرد. |
|
+ نوشته شده در
85/05/27ساعت 1:16 توسط @@××نیما××@@ |
|
سیلی زدند بر تو دل آسمان شکست |
|
+ نوشته شده در
85/05/27ساعت 1:14 توسط @@××نیما××@@ |
|
|
باران ببار که دلم هوای یارم کرده یه روز امدی مثل موج دریا........................... .......................کجاست پس اون موج... |
|
+ نوشته شده در
85/05/27ساعت 1:8 توسط @@××نیما××@@ |
|
|
هیچ فکر نمیکردم که به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد قلبم شتابان میزند شمارش معکوس برای انفجار در سینه ام و من تنها خود در آغوش میکشم تنها ماندم تنها.....
|
|
+ نوشته شده در
85/05/25ساعت 22:21 توسط @@××نیما××@@ |
|
|
واقعيت عشق در بقاي آن است حقيقت عشق در عمق آن ، و اين هر دو در اراده ي انساني ست كه مي خواهد رفعت زندگي را به زندگي باز گرداند . اعتصاب غذا ، تهديد ، گريه ، سكوت ، فرياد ... و سرانجام ، رسيدن . وقتي هدف اينقدر نزديك باشد(گرچه كمي هم دور به نظر مي رسد ) بعد از زماني كه، برق آسا مي گذرد ديگر نمي دانند چه بايد بكنند . قصد بي حرمتي به هم را كه ندارند ! بي حرمتي ، فرزند دیوانگی ست ، فرزند تكرار . و اين را بايد مي دانستند كه رسيدن به پله ي اول چون مناره اي ست كه بر اوج آن اذان عاشقانه مي گويند .
|
|
+ نوشته شده در
85/04/23ساعت 21:53 توسط @@××نیما××@@ |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
کاش میدانستم چیست...
آنچه از چشم تو تا عمق وجود من جاریست.... |
| پیوندهای روزانه |
|
عاشقانه تنهایم تو مرا دریاب آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
عاشقانه عاشقانه@@**@@ لاریسا@@**@@ محمد@@**@@ دختری از شهر سکوت@@**@@ گاراشمیش@@**@@ تلاطم@@**@@ مهسا جان@@**@@ یه دوست@@**@@ |
|
RSS
|